تبليغاتX
چیزی مثل شعر
























چیزی مثل شعر

ارزش عشق ورزیدن به هر چیزی درک این جمله است که :


شاید روزی از دست برود ...!

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:10 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |


سواحل آرام ،

جنگل های مبهم ،

دریای مرموز ،

شالیزارهای سبز و ساده

و

مردمی که نگاه هاشان به شدت آشناست ...!

این است برداشت من از سرزمین های شمالی ....!


یاد سفر چهار روزه به دیار شرجی به خیر ...


نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:42 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |

پرکشیدن امپراطور سرزمین شعر نو ،سهراب سپهری عزیز همیشه سبز!


هی انتظار می کشم اما نمی شود


یک معجزه برای من آیا نمی شود؟


در سرزمین دربدری قفل زنده است


آنجا حصار پنجره ای وا نمی شود


.......




نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 12:47 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |

مهربانانی اومدن گفتند عکس زیر رو حذف کنم...اما آخه مگه میشه دید و ندید؟؟؟مگه می شه فهمید و به نفهمی زد؟؟؟آخه مگه می شه ...

کاش کمی کمتر حس غصه خوردن دیگران رو داشتم.ندونم و نفهمم و نبینم خیلی راحت تر زندگی می کنم...ولی حیف که نمی شه...شرمنده...

دوشنبه91/01/21



چقدر با تو خداحافظی غم انگیز است

به رنگ بارش باران عصر پاییز است


هجوم ارتش عشقت به سرزمین دلم

شبیه حمله ی غارتگران چنگیز است



اگرچه حوصله کردم دوباره برگردی

تو که همیشه دلت با خودت گلاویز است


هزار شعر سرودم ولی نخواندی ...حیف!

چقدر بی تو سرودن گلایه آمیز است



دو قطره گریه و یک بغض... سهم من از تو

تمام سهم من از تو چقدر ناچیز است


نگاه اول تو بود لب به لب فریاد

کلام آخر من از سکوت لبریز است



عکس زیر خیلی(به هیچ وجه) به شعر بالا ربط نداره اما هزار تا حرف که داره ... :

دیشب گرسنه بود دختری که جان سپرد...!

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 17:41 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |

بی دون شرح !!!!







نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:24 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |


غروب آخر سال نود غم انگیز است

شبیه بارش باران و  برگ پاییز است

دو قطره گریه و یک بغض ِ خسته و نمناک

تمام سهم من از او همین دو سه چیز است

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 20:38 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |


بوی نفس بهار می آید باز

آواز خوش هَزار می آید باز

دل را بتکانید ز هر غصه و غم

چون خنده به سبزه زار می آید باز






ببخشید فی البداهه نوشتم خیلی خامه و تراشکاری می خواد زیاد زیاد...!

غرض اینکه عید سعید باستانی ایرانیان بر شما ایرانیان مبارک!!!!



این هم کارت تبریک من تقدیم به شما :





نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 23:4 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |



خیلی خوشحالیم که بالاخره کاشانی هم شدیم....

خیلی قبل تر ها می گفتند: ابیانه ی کاشان

قبل تر ها گفتند: آقاعلی عباسِ کاشان

حالاها می گویند: کوههای کرکس ِکاشان

کمی بعدترها خواهند گفت: نطنز ِ کاشان

و ما هنوزم که هنوزاست خوابیم...!



خُرررررررررررر...پُفففففففففففففف!

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 22:24 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |

قطار می رود و کوپه هاش پر از غم

دلش عجیب گرفته ، مسافرش ماتم

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:57 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |

سلام
........................... اینجا                    ............................اینجا
........................... هرچیز                  ............................اینجا


                                                                همین!

خیلی جالبه.استاد عزیز مهدی منصوری اینجوری جاهای خالی شعر منو

پر کرده و چه ماهرانه... :





کسی فکر من و دل نیست این جا

وگرنه کار مشکل نیست این جا

مگیر از من نگاهت را به هر چیز

که ما را پای در گل نیست این جا

. . .
.
.
.

غریق درد را آخر نگفتی

که دریا هست و ساحل نیست این جا.
  
                               

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 20:20 توسط مسعود حاجی زاده(نطنز)| |

Design By : Night Melody